تبليغاتX
مطالب روزانه یک دانشجوی کامپیوتر

پروردگارا من در صبح همین روزم و تمام ایامى که در آن زندگانى کنم با او تجدید مى‏کنم عهد خود و عقد بیعت او را که بر گردن من است

 که هرگز از این عهد و بیعت برنگردم و تا ابد بر آن ثابت قدم باشم

 پروردگارا مرا از انصار و یاران آن بزرگوار قرار ده و از آنان که از او دفاع مى‏کنند و از پى انجام مقاصدش مى‏شتابند

 و اوامرش را امتثال و از وى حمایت کرده و بجانب اراده‏اش مشتاقانه سبقت میکنند و در حضور حضرتش بدرجه رفیع شهادت میرسند مرا از آنان مقرر فرما

 پروردگارا اگر میان من و او موت که بر تمام بندگانت قضاى حتمى قرار داده‏اى جدایى افکند

 پس مرا از قبر برانگیز در حالى که کفنم را ازار خود کرده و شمشیرم را از نیام برکشیده و لبیک گویان دعوتش را که بر تمام مردم شهر و دیار عالم لازم الإجابه است اجابت کنم

 اى خدا به ما آن طلعت زیباى رشید را بنما و از پرده غیب پدیدار کن و سرمه نور و روشنى ابد به یک نظر بر آن جمال مبارک به چشم من درکش

 و فرج آن حضرت را نزدیک و خروجش را آسان ساز و توسعه در طریق وى عطا فرما و مرا به طریقه با حجت و بیان او سلوک ده و فرمان آن حضرت را نافذ گردان و پشت او را قوى ساز

 و اى خدا شهر و دیارت را بوجود او معمور ساز و بندگانت را بواسطه او زنده ساز چون تو خود فرمودى و کلام تو حق و حقیقت است

+ نوشته شده توسط سعیدرضا در سه شنبه هجدهم اردیبهشت 1386 و ساعت 1:59 |
شبانگاهان تا حریم فلک چون زبانه کشد سوز آوازم

شرر ریزد بی امان به دل ساکنان فلک ناله سازم

دل شیدا حلقه را شکند تا برآید و راه سفر گیرد

مگر یک دم گرم و شعله فشان تا به بام جهان بال و پر گیرد

خوشا ای دل بال و پر زدنت شعله ور شدنت در شبانگاهی

به بزم غم دیدگان تری ، جام پرشرری ، شعله آهی

بیا ساقی تا به دست طلب گیرم از کف تو جام پی در پی

به داد دل ای قرار دلم نو بهار دلم میرسی پس کی

چو آن ابر نوبهارم من
به دل شور گریه دارم من
میتوانم  آیا نبارم من؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

+ نوشته شده توسط سعیدرضا در چهارشنبه پنجم اردیبهشت 1386 و ساعت 21:4 |